اسرار ازدواج موفق - عشـــقولانــه
سفارش تبلیغ
صبا

اسرار ازدواج موفق - عشـــقولانــه


خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها :: 
179346

:: بازدید امروز :: 
4

:: بازدید دیروز :: 
2

:: آرشیو ::

دل نوشته
اسرار ازدواج موفق
خاطرات
زمستان 1385
پاییز 1385

:: پیوندهای روزانه::

:: درباره خودمان ::

اسرار ازدواج موفق - عشـــقولانــه
ریحــــانه و مهدی
یه زوج طلبه و به نظر خودمون خوشبخت که می خوایم از عشقولانه های زندگی براتون بگیم تا هر چه شیرین تر در کنار هم زندگی کنید.

:: اوقات شرعی ::

:: لوگوی وبلاگ :: 

اسرار ازدواج موفق - عشـــقولانــه

:: دوستان ما ::

آخوندها از مریخ نیامده اند!!
عمره دانشجویی-2 واحد
طوطی خوشگله*سرمه چشم*
آواز قو
طلبه‏ای از نسل سوم
فقـــــیه (یه وب ولایـــــــتی)
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
گلنار

کلرجــــــــــــــــی من
دل تنگی ‏های یک طلبه

:: لوگوی دوستان ما ::



















:: خوابم یا بیدار::

یــــاهـو

:: اشتراک در خبرنامه ::

 

:: نوای وبلاگ ::

85/8/10 ::  5:0 عصر


هنوز قرارمون یادم نرفته... نوبتی هم که باشه نوبت به بحث راجع به کامنتای بعدیه...
کامنت شماره‏ی 2 :می دونی چرا امروزه انتخاب همسر زیاد مطرح نیست؟... یعنی راسته جوونا فرصت واسه ازدواج ندارن؟
من که می گم چون احساس نیازشون جاهای دیگه جبران می شه... منی که مثلا مرده ی قورمه سبزیم (ولی نیستم) اگه اون لحظه هایی که روده بزرگم روده کوچیکمو می خوره هیچی گیرم نیاد بخورم غیره چند تیکه نون مونده... حاضرم...و این قده می خورم که سیر سیر بشم... وقتی ام سیر سیرم هر چی بیارن جلوم حتی اون قورمه سبزیه رو... نمی خورم... اگه هم بخورم یه دو لقمه... که زورم نگیره...(شیر فهم شد؟)
آقا مهدی می گه بعضی از جوونا فرصت ندارن فکر کنن بهش ... چه برسه به انتخاب...
این قده دلیل هست که نمی زاره این بیچاره ها به ازدواج و بعدم به انتخاب فکر کنن... فکر می کنم به این دلایله:و خیلی دلیل دیگه... اینقده واسه جوونا تفریحات منفی و فاسد به وجود آوردن که ... وقتی حریم ها شکسته می شه احساس نیازا هم کمتر می شه... وقتی الگوها تغییر کرد، تایتانیکای جامعه هم زیاد می شه... وقتی تایتانیکا هم زیاد بشه...غرق شده های دریای گناه هم زیادتر می شه... وقتی آب دریای گناه به کامشون خورد، شیرینی کاذب اون آب رو احساس می کنن (غافل از این که سم با اون آبه قاطیه) وقتی اونو نوش جون کردن... دیگه هیچی به مزاجشون خوش نمی یاد...
به قول یکی از دوستا:
لذت گناه موقتیه و یه گنهکار اگه قلبش هنوز مهر نخورده باشه بالاخره دلش از سیاهی ها میگیره و  دلش برا آسمون تنگ میشه و کم کم بر میگرده اما اگه قلبش مهر خورده باشه و توی باتلاق خفه شده باشه توی کثافت ها غوطه میخوره بدون اینکه از زندگیش لذتی ببره.
خدا یه جوری دنیا رو خلق کرده که کسی از گناه لذت واقعی نبره. خنده ها و نشاط های آدم هایی که گناه میکنن ساختگی و تصنعیه. چرا مشروب میخورن چرا حاضر نیستن به چیزی فکر کنن ... چون اگه چشمشون رو باز کنن تمام خوشی های ساختگیشون توی یه لحظه به زهر تبدیل میشه. اونا فقط ادای آدم های شاد و آروم رو در میارن.
آدم دلش می سوزه وقتی سر این ایستگاها این همه چشم منتظر می بینه (دلش واسه امام زمانشم می سوزه که چشمای منتظر براش خیلی کمه )


نویسندگان : ریحــــانه و مهدی

سخن بزرگان

عشقولانه های شما ( )

85/7/29 ::  11:0 عصر


تا حالا برات پیش اومده، از کنار یه پیاده رو رد بشی، که یه زن کولی نشسته و داره یه مشت بدل مدل می فروشه؟اگه دیده باشی، بند و بساتشو همین جور انداخته رو زمین، یا هم انداخته رو یه پارچه ی کثیف و به درد نخور... بعدش هی جار می زنه خانوم، آقا تو رو خدا بیاین واسه بچه هاتون النگو بخرین، انگشتر بخرین، فقط دویست تومن، صد تومن بیا کمترم می دم... بعدم هیشکی محلش نمی زاره، فقط یه دو تا بچه که فرق طلا و بدل نمی دونه...  مامانه هی بچه هرو  به زور می بره، می گه اینا بده، آشغالن، به درد نمی خورن... هر چی میکنه نمی تونه یه الف بچه رو قانع کنه... اینقده گریه می کنه تا آخر مامانه واسش بخرش بچَـــــس حالیش نیست خوب و بد و تشخیص نمی ده... چی می دونه اون روبرو یه کم اون طرفتر یه مغازه پر از طلاهای جور وا جوره........ حتما طلا فروشی رفتی؟ دیدی که طلاهاشو تو ویترین، رو یه پارچه ی جیر مخملی، یا تو یه جعبه های قشنگ گذاشته... طلا فروشم یه لنگ دستشه و هی طلاها رو گردگیری می کنه... نمی ذاره یه ذره هم خاک بشینه... با وجودیم که می دونه از ارزش طلاش کم نمی کنه........ حالا تو که عاقلی کدومشو می خری؟ طلا یا بدل... معلومه دیگه... آخه بالا خونتو اجاره ندادی که بری بدل بخری... درست می گم؟
این همه دور زدم که اینو بگم ... یه دختری که محجّبه اس  مثل اون طلایی می مونه(شایدم با ارزش تر از طلا) که تو جعبه ی نجابت و حیا نگهداری می شه. ولی اون دختر ه ی بد حجاب مثل اون بدلِ شایدم خیلی پایین تر... که هیچ محافظ و اعتباری نداره و یه جای بی ارزش نگهداری می شه و هیچ خریداری هم نداره. مگه یه مشت بچه...که حیفه بگم بچه... یه مشت اونایی که حالشون بده
پس می خوام بهت بگم عاشق هر کسی نشــــــــــو...


85/7/24 ::  12:0 صبح


اگه می‏بینی زدم  جاده خاکی مجبور شدم چون یه دوستی تقاضا کرده بود برا ما متأهل‏ها هم بنویس... چیه همش برا مجردا می‏نویسی... به هر حال گفتم ماه رمضونی دلشو نشکنم...

چرا مردها از احساسا تی بودن زن ها ناراحت میشوند؟!

دلیل اول: مرد ها با این احساس بزرگ می شوند که مسئولیت با آنهاست.

مردها در کودکی هنگامی که پسر بچه های کوچکی بیش نبودند چنین شرطی شده اند ، که گویی مسئولیت همه ی موارد با آنهاست.
 مثلا: «علی مواظب خواهرت باش ، حواست باشه صدمه ای نبینه و بلایی سر خودش نیاره.»
 «پسرم وقتی بزرگ شدی قراره رئیس یه خونه بشی.» 

دلیل دوم: هنگامی که مردی درد و رنج همسرش را می بیند. خود را سرزنش کرده و مسئول میداند، و به این دلیل که باعث شده احساس بدی نسبت به خودش پیدا کند از دستش عصبانی می شود.

دلیل سوم: مردها غالبا احساساتی برخورد کردن زنها را بر این فرض میگذارند که وضیعت روحی شان خراب تر از آن است که تصورش را میکنند. مردان  می ترسند که همسرشان هرگز دست از گریه کردن بر ندارد.

مردها نمی توانند درک کنند که زن ها چگونه می توانند راجع به یک موضوع چنان احساسات قوی را در یک لحظه تجربه کنند ، بدون اینکه تعادل روحی و احساسی خو را از دست بدهند.

مردها نمتوانند درک کنند که زن ها بیشتر از آنها انعطاف پذیری و الهام پذیری احساسی دارند و این که برگشت پذیری احساسیشان بالاتر از مردان است.

این به این معنا است که یک زن میتواند یک لحظه گریه کند و لحظه ی دیگر آماده ی عشق بازی باشد.

راه حل هایی برای رفع این مورد:( که چرا مردها از احساساتی بودن زن ها ناراحت میشوند؟)

1. وقتی ناراحت هستید به همسرتان دقیقا بگویید که از او چه خواسته ی دارید. این کار، شما رو از ساعت‏ها وقت تلف کردن، سوء تفاهم، جنگک و جدل،‏ مشاجره، یأس و سرخوردگی نجات میدهد.

2. هنگامی که ناراحت هستید اغراق نکنید و ناراحتیتان را از آن چه که واقعا هست بزگتر جلوه ندهید.

3. به مرد زندگیتان بگویید که کاملا احساس بدبختی و درماندگی نمی کنید و او مجبور نیست به کمکتان شتافته و نجاتتان دهد.

چند نکته برای عشقولانه تر شدن زندگی

1. افکار و نگرانی‏هایت را با من در میان بگذار و اجازه بده من هم همین کار را بکنم.

2. همیشه به حرف‏هایی که همسرت برای گفتن دارد، هر قدر هم برایت معمولی یا ملال‏آور باشد، گوش کن. این حرف ها برای او مهم است... اگر نبود به تو نمی گفت.

3. وقتی روز بدی را گذرانده ام و از همه چیز شکایت دارم، لطفا فقط گوش کن. توصیه برای چگونه بهتر کردن اوضاع را فراموش کن. فقط به من بگو دوستــــــــــــــــــــم داری.


نویسندگان : ریحــــانه و مهدی

سخن بزرگان

عشقولانه های شما ( )

85/7/21 ::  12:0 عصر



اگه یادتون باشه گفته بودم، آیا باید ازدواج کرد؟
تو چی می گی؟من که می گم آره؟ اما چرا آره، بذار بگم...

اگه شما هیچ لباس نداشته باشین،(گذشته از سرما و گرما) آیا حیاتون بهتون این اجازه رو می ده بدون لباس تو کوچه و خیابون برین...؟من به جا تو می گم نه  ازدواج هم حکم لباس رو داره. من نمی گم، خدا می گه که مردان لباس زنان و زنان لباس مردانند...(هنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنّ... بقره/187 ) اما چرا قرآن تشبیه کرده به لباس؟
همون طور که لباس انسان رو از سرما و گرما نگه می داره، لباس ازدواج باعث می شه، در مقابل بادها و طوفان های شکننده ی گناه مصون بمونیم...
اما یه سؤال؟ آیا تو حاضری هر لباسی رو بپوشی؟ خدائیش خودمونیم شیکی لباس برات مهم نیست؟
دلت نمی خواد لباست بهت ارزش بده؟ دلت نمی خواد اون لباس تو رو در مقابل آتش آخرت هم حفظ کنه؟
یکی دیگه از خصوصیات این لباس اینه که عیب تو رو می پوشونه؟چه عیبی؟ عیــــــــــب گناه

واسه حالا تا همین جا کافیه،بقیه واسه برنامه ی بعد...