♥ ریش و قیچی - عشـــقولانــه
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

♥ ریش و قیچی - عشـــقولانــه


خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها :: 
186935

:: بازدید امروز :: 
19

:: بازدید دیروز :: 
13

:: آرشیو ::

دل نوشته
اسرار ازدواج موفق
خاطرات
زمستان 1385
پاییز 1385

:: پیوندهای روزانه::

:: درباره خودمان ::

♥ ریش و قیچی - عشـــقولانــه
ریحــــانه و مهدی
یه زوج طلبه و به نظر خودمون خوشبخت که می خوایم از عشقولانه های زندگی براتون بگیم تا هر چه شیرین تر در کنار هم زندگی کنید.

:: اوقات شرعی ::

:: لوگوی وبلاگ :: 

♥ ریش و قیچی - عشـــقولانــه

:: دوستان ما ::

آخوندها از مریخ نیامده اند!!
عمره دانشجویی-2 واحد
طوطی خوشگله*سرمه چشم*
آواز قو
طلبه‏ای از نسل سوم
فقـــــیه (یه وب ولایـــــــتی)
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
گلنار

کلرجــــــــــــــــی من
دل تنگی ‏های یک طلبه

:: لوگوی دوستان ما ::



















:: خوابم یا بیدار::

یــــاهـو

:: اشتراک در خبرنامه ::

 

:: نوای وبلاگ ::

85/8/20 ::  1:0 عصر


سلام بر عشقولانه ها ... ما به قولمون عمل کردیم و قصد داریم راجع به توکل قبل و بعد ازدواج بگپیم...
توکل می تونه به معنای وکیل گرفتن باشه. همون طور که آدما واسه بعضی مسائل این دادگاهشون وکیل می گیرن،خوبه واسه مسائل اون دادگاهشونم وکیل بگیرن... واسه این یه مسئله هم که از نون شبم واجب تره، بهتر تره یه کسی باشه که وکالت این امر مقدسو به عهده بگیره... حسبناالله ونعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر... یعنی خدا جون من همه ی امورمو دست تو می دم. خوب یا بدش گردن خودت... منم می خوام واسه اون دادگاهمم وکالت کنی... هوامو داری اونجا هم می دونم... آخه من بین همه وکلا تو رو خواستم... می دونم کارتو خوب بلدی پس چرا غصه‏ی اینو بخورم که وای نکنه یه دف زبونم لال کارامو راست و ریست نکنی... خدا جون می گه: و من یتوکل علی الله فهو حسبه... بنده‏ی گلم عزیز دلم نمی خواد به دلت بد راه بدی، خدا جونت هواتو داره... طرفدار پر و پا قرصته... دیگه چی می خوای بنده‏ی گلم. خودم که گفتم اگه به من اعتماد کنی همین واست کافیه... باشه خدا جون ریش و قیچی دست خودت... یه جور واسم بدوز این لباسو (ازدواج) که قدّ خود خودم باشه;). پس انتخابش با تو و ازدواجش با من اما خدا جون وقتی می بینه تو خیلی باهاش پسر خاله شدی... می گه حالا همچینم دلتو خوش نکن فکر نکن لقمه‏ی آماده می دم دستت... خودتم بگرد انتخاب کن آخر سرم تاییدش با من... و وقتی می بینه جنبشو نداری و هی خوتو عزیز می کنی، می گه نه مثل این که فایده نداره (باید یه کمم بترسونمش)... بنده‏ی من! ایمان تو به من باید مثل ترازو باشه... تو یه کفه امیدت (رجاء) تو اون یکی کفه هم ترس (خوف) باشه... یعنی نه خیلی نا امید باش که بترسی از این که خدا جون یه دفه ضد حال بهت بزنه (دعاتو مستجاب نکنه) نه خیلی امیدوار باشی که مغرور بشی و دست رو دست بزاری به هوای خدا جون... (نه خیلی خوشبین که حقیقت رو با دید خودت و اشتباه ببینی و نه خیلی بد بین که اصلا حقیقت رو نبینی)
در همین حد بدون که خدا جون گفته
: نکنه بندم از ترس فقر ازدواج نکنه... اگه مشکلش اینه بهش می گم حلّه...
تازه خود ازدواجم به فرموده‏ی معصومین(علیهم السلام) روزی می یاره... (از تو حرکت ازمن برکت)


نویسندگان : ریحــــانه و مهدی

دل نوشته

عشقولانه های شما ( )