♥نیمه‏ی گمشده!! - عشـــقولانــه
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

♥نیمه‏ی گمشده!! - عشـــقولانــه


خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها :: 
186936

:: بازدید امروز :: 
20

:: بازدید دیروز :: 
13

:: آرشیو ::

دل نوشته
اسرار ازدواج موفق
خاطرات
زمستان 1385
پاییز 1385

:: پیوندهای روزانه::

:: درباره خودمان ::

♥نیمه‏ی گمشده!! - عشـــقولانــه
ریحــــانه و مهدی
یه زوج طلبه و به نظر خودمون خوشبخت که می خوایم از عشقولانه های زندگی براتون بگیم تا هر چه شیرین تر در کنار هم زندگی کنید.

:: اوقات شرعی ::

:: لوگوی وبلاگ :: 

♥نیمه‏ی گمشده!! - عشـــقولانــه

:: دوستان ما ::

آخوندها از مریخ نیامده اند!!
عمره دانشجویی-2 واحد
طوطی خوشگله*سرمه چشم*
آواز قو
طلبه‏ای از نسل سوم
فقـــــیه (یه وب ولایـــــــتی)
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
گلنار

کلرجــــــــــــــــی من
دل تنگی ‏های یک طلبه

:: لوگوی دوستان ما ::



















:: خوابم یا بیدار::

یــــاهـو

:: اشتراک در خبرنامه ::

 

:: نوای وبلاگ ::

85/8/7 ::  6:0 عصر


سلام تا یادم نرفته به اون دوستایی که هی می پرسن چرا باید ازدواج کنیم... صبح به خیر بگم و بگم زحمت بکشین و آرشیو رو نیگا کنین  بازم تا یادم نرفته بگم، قرار قبلیمون یادم رفته و با خودم قرار گذاشتم یکی دو بارم کامنتای قشنگ شما رو مورد بحث قرار بدم... پس خواهش می کنم تا می تونین نظر بدین  (نه باور کنین منظورم این نبود که کشته مرده ی نظرم... ولی کشته مرده ی حرفای قشنگ و گل گفته هاتونم)
اینم گلچینی از نظرات دوستان: (که به ترتیب گذاشتمشون)
1.انتخاب خیلی سخته خیلی ... آدم باید همون اول راه رو کنه به خدا و بگه: انت وکیلی ... بگرد و هر کی رو که دیدی نیمه گمشده منه پیدا کن...

2.البته امروزه انتخاب همسر زیاد مطرح نیست چون جوونا فرصتی برای ازدواج ندارن.

3.ان شاء الله خدا زمینه این امر الهی رو اون طوری که خودش صلاح می دونه مهیا کنه...چون بدون توکل به خدا راه انتخاب همسر بدون هیچ شکی به بی راهه می ره ...

4.معمولا زندگی انسان ها در سایه انتخاب هاشونه و یه انتخاب می تونه یک عمر زنگی آدم رو دگرگون کنه. مخصوصا اگه اون انتخاب انتخاب همسر و شریک زندگی باشه. مسئله بیشتر اینجاس که گاهی آدما اول عاشق میشن بعد ملاکها و ارزش هاشونو با معشوقشون سبک و سنگین می کنن. غافل از این که اول باید عاقلانه انتخاب کنن بعد عاشق بشن...

5.باید حساب هوس رو هم از عشق حقیقی جدا کرد(این صحبت زیبا از جناب مدیره که خیلی جای بحث داره)

6.سن ازدواج که بالا میره ترس از مسئولیت ، ترس از انتخاب نادرست و هزار تا ترس دیگه نمایان میشه و این باعث میشه سن ازدواج باز هم بالا بره و این ماجرا همچنان ادامه داره.... تو تهران پسره 33 سالشه میگه هنوز فرصت هستبهت زده‏امهمین جور داره بالا میره... و اما زیبایی صورت وقتی ارزش داره که با زیبایی سیرت همراه باشه... 

7.ای کاش همه می فهمیدن که خدا بزرگه و باید تو زندگی یه کم امید داشته باشن و توکلشون به اون باشه و اینقدر به این پول و اقتصاد گیر ندن...  

8.میگن وقتی خواستی به یکی دل ببندی، به اونی دل ببند که دلش اون قدر بزرگ باشه که وقتی خواستی خودتو، تو دلش جا کنی مجبور نشی خودتو کوچیک کنی...

9. ای کاش مردا هم قدر خانم خصوصیشون رو می دونستن. کم پیدا میشن مردایی که بدونن خانومشون با همین حفظ حجاب چه لطفی در حق زندگیشون میکنه و کمتر پیدا میشن مردایی که به این خاطر از خانومشون تشکر کنن...

10.من اهل شعار نیستم، زیبایی خیلی مهمه، اما از ایمان مهم تر نیست...

11.مقوله ازدواج دیگه داره تبدیل میشه به معضل. خیلی جای بحث داره. اما امروزه بیشتر مشکلات بهونه است . مو ضوع غلبه ی خوی حیوانی بر انسانیته . طمع، شهوت، تنوع طلبی، دنیا را همه چیز دیدن . حرف مردم، عرف، هزینه و تجمل و غیره ... (این حرفای زیبا هم از حاج آقا انجوی نژاده که فکر می کنم اینم خیلی جای بحث داره) 

خانمی می خواستم بگم برا اینکه مطالبت احتیاج به فکر وتامل داره اینقدر تند تند آپ نکن تا هم وقت کنیم بیایم ببینیم هم بتونیم  در مورد مطالبت فکر کنیم. (اون موقع نگین چرا چند روزه آپ نمی کنی... دوستان مانع پیشرفت ما شدن)

نظرات دوستانو خوندی؟ واقعا گلگفتــــن... 
کامنت شماره‏ی 1 : نمی دونم تا حالا پشت کنکوری بودی یا نه...؟ من که نبودم... اگه بوده باشی حتما برات پیش اومده که واسه انتخاب رشته و اولویت بندی بری سراغ یکی که کارش توپّه... سراغ هر کسی هم نرفتی و به هر کی ام رو نزدی...
تازه شاید کلی وقت گذاشتی تا مهندس فلانی یا استاد بهمانی رو پیدا کردی...درست می گم یا نه؟
خدائیش این کنکور و دانشگاه مهمتره یا اون کنکور و دانشگاه...؟
این مال سه چهار ساله و اون مال یه عمره (گذشته از این که مال اون یکی دنیامونم هست) چقدر تو پول می دی به متخصص انتخاب رشتت...؟ (حالا گذشته از این که شایدم قبول نشی) اما یه متخصص سراغ دارم که محال غیر اون چیزی که بخوای بهت بده... تازه بیشتر نده کمتر نمی ده... برات جوری رشتتو انتخاب می کنه که تا عمر داری تو کف اون انتخاب می مونی... 
ببین چقده ارزش پیدا می کنه اون انتخاب، انتخاب یه متخصص یکی که تو تموم ثانیه های زندگیت هواتو داره و خودشم دلیل انتخابشو می دونه... یه مثل معروف هست که می گن قسمت مثل سیبایی می مونه که قاچ کرده بندازیش تو، یه گردونه... بعد هر چی این گردونه هم بچرخه بازم اون دو تیکه سیب هم شکل که (در اصل یه سیب کامل بودن) به هم می رسن و دوباره یکی می شن...و بقیه‏ی سیبا هم به همین ترتیب... (می خوام بگم روزها و ماهها و سال‏های سال هم بگذره... این قدر شب و روز می چرخه تا تو به سهمت برسی... حالا دیر یا زود) 
اسم سیب اومد، منو یاد  اون جوونی انداخت (حتما شنیدین... می خوام اجمالی بگم) که دنبال صاحب ا ون باغی بود،که ناخودآگاه سیب درختشو خورده... و هر کاری کرد صاحبه راضی نشد... و گفت به این شرط راضی می شم که با دخترم که کور و کر و لال و فلج و کچل و... ازدواج کنی... و اون جوون با وجودی که از آیندش خبری نداشت به خاطر رضای خدا و غلبه بر هوای نفسانیش به اون ازدواج تن داد... ولی شب ازدواجش وقتی چشم باز کرد چشمش تو چشم یه دختر زیبارو افتاد... و ثمره ی ازدواجشون شد مقدس اردبیلی «دامت برکاة»
ببین این داستان شاید بشه مصداق « وَعَسَی اَنْ تُکْرُهُ وهُوَخَیْرٌلَّکُم وعَسَی اَنْ تُحِبُّوهُ وهُوشَرٌّ لَّکُم»
و یه اشاره ای هم به حرف جناب مدیر داره (که عشق و هوس دو مقولن)
بعدم یه چیزم از من تو دفتر خاطرات دلت بنویس: « ای کاش راه و هدف معلوم، راهبر نیز معلوم، تا معادله‏ی2 مجهولی در سرشت آدم ها پدید نمی آمد...»
جواب بقیه‏ی سوال‏ها رو بزار واسه بعد...


نویسندگان : ریحــــانه و مهدی

سخن بزرگان

عشقولانه های شما ( )